امشب زنی شراب می خواهد.... شراب مرگ

دست پروردگان دنیا...

 

            دروغ شاخ و دم ندارد، فقط می‌سوزاند!

            و چه دروغگوهای بدی هستند دست‌پروردگان دنیا!!

 

          فراموش کرده‌اند که زبان را وادار به دروغگویی می‌کنی، با چشمانت چه می‌کنی؟؟

           با دلت که فریاد کمک سر داده چه می‌کنی؟!

 

          چه بی‌پناه است دل که اسیر ما شده که هر چه کردیم، آدم نشدیم!

 

         «حسنا»


 


من به دنبال نگاهی هستم...

من نه عاشق هستم

     و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من

    من خودم هستم و تنهایی و يك حس غريب 

             كه به صد عشق و هوس مي ارزد

 من نه عاشق هستم

                 نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكار پليد

  

       من به دنبال نگاهي هستم

 

    كه مرا از پس ديوانگي ام مي فهمد!!


قصه ی آدم...

 

حضرت آدم من

برایم شعر بخوان

مدام

         آرام

                   و زنانه

این دنیا چاردیواری شده است

که ادعای مردانه‌اش آزارم می‌دهد

شده‌ام حوایی

که هوای سیب ندارد

.

برایم شعر بخوانی

تا یادم بماند

زنانگی‌ام را

    و

غریت عمیق خودم را

 


دختران سرزمین من...

دختران سرزمین من

محکومان ابدی این خاک اند.

حسنا



او به دل، عشق دگر می ورزد...

هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمی‌گفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر ِ مهرنبود
آه ، این درد مرا می‌فرسود:
 »
او به دل عشق ِ دگر می‌ورزد ؟«
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره‌اش می‌لرزد!

بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می‌دانستم
که دلش با دلِ من سرد شده‌ست !


مردانگی...

 

مردان به وسعت مردانگی گدایی عشق می‌کنند  

 وهمین‌که مطمئن به تسخیر زن شدند،

نامردی را در اوج مردانگی بجا می‌آورند!

 

 حسنا


........

         

        نگاه و نگاه و نگاه!

        سکوت و سکوت و سکوت!

        دلم گرفته.

        همین!

       حسنا


دلم ... مي خواهد

دلم آرامشی به وسعت سینه‌ی ستبر یک مرد می‌خواهد.

دلم سکوتی به بلندای نفس‌های آرام یک مرد می‌خواهد.

دلم دوست‌داشتنی به زیبایی صدای ضربان قلب یک مرد می‌خواهد.

دلم عشق می‌خواهد...

دلم مرد می‌خواهد...

دلم مردی می‌خواهد که مرد من است.

سینه‌ی ستبرش مأوای دردهایم، نفس‌هایش، زندگی و ضربان قلبش، آوای بودن من است.

دلم مرد خودم را می‌خواهد.

حسنا


قرارمان...

    قرارمان باران بود

    ساعت دلدادگی

   کنار عشق

   یادت هست ؟!

   من آمدم

    باران هم

    و رنگین کمان

    برای عشق

    تمام قطره ها را

     در انتظارت قدم زدم

    و خیابان را

    تا تمام شهر

    به جستجوی تو بردم

    تو امّا نیامدی

    نمی دانم اشک بود یا باران

    چیزی بر گونه ام سر می خورد

    و روی کفش هایم می چکید

    که می گفت

    تو در خواب من جا مانده ای

    و من ...

    چشم هایم را

    به ملاقات آورده بودم !

    همیشه ...

    این گونه از رؤیای تو

    تنها

    به خانه بر می گردم

 

 


امشب...

 

امشب دلم آغوشی مهربان میخواهد...

مهربانتر از مادر.

مهربانتر از پدر.

مهربانتر از همسر.

مهربانتر از دوست.

مهربانتر از ...

دلم امشب هم آغوشی با خدا میخواهد.

حسنا

 


Weblog Themes By Pichak

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 36 صفحه بعد

نويسندگان

لینک های مفید

درباره وبلاگ


در ساحلی نشسته بودم. صدایی گفت:بنویس. گفتم قلم ندارم. گفت: استخواانت را قلم کن. گفتم:جوهر ندارم. گفت:خونت را جوهر کن. گفتم: کاغذ ندارم. گفت:پوستت را کاغذ کن. گفتم:چه بنویسم؟! گفت:بنویس "دوستت دارم." . . . پس ای مهربان، دوستت دارم.

ورود اعضا:


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 17
بازدید هفته : 198
بازدید ماه : 50
بازدید کل : 116560
تعداد مطالب : 354
تعداد نظرات : 205
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


كد موسيقي براي وبلاگ